السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
121
جواهر البلاغة ( فارسى )
آن ، ثبوت حركت براى زمين استفاده مىشود و توجهى به پديد آمدن لحظهبهلحظهء آن حركت ندارد . « 1 » و قد تخرج الجملة الإسميّة عن هذا الاصل و تفيد الدّوام و الإستمرار بحسب القرائن إذا لم يكن فى خبرها فعل مضارع و ذلك بأن يكون الحديث فى مقام المدح ، او فى معرض الذّم كقوله تعالى : « وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » فسياق الكلام فى معرض المدح دال على إرادة الاستمرار مع الثّبوت . و گاهى جملهء اسميه از اين اصل ( عدم افادهء استمرار يا تجدد ) خارج مىگردد و بر اساس قرينهها افادهء دوام و استمرار مىكند اگر در خبر فعل مضارع نباشد و اين زمانى است كه سخن ، براى ستايش يا نكوهش ايراد گردد . مانند سخن خداى برين : وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ « 2 » يعنى : مسلّم تو داراى خوى بزرگى هستى . جريان اين سخن چون در قلمرو ستايش بوده است ، ارادهء استمرار و دوام را نشان مىدهد . و منه قول النّضر بن جؤبة يتمدّح بالغنى و الكرم : لا يألف الدّرهم المضروب صرّتنا * لكن يمرّ عليها « و هو منطلق » يريد انّ دراهمه لا ثبات لها فى الصّرة و لا بقاء فهى دائما تنطلق منها و تمرق مرق السّهام من قسيّها لتوزّع على المعوزين و ارباب الحاجات . و از جاهايى كه جملهء اسميه ، دوام و استمرار را مىفهماند سخن نضر بن جؤبه است كه خودش را به دارايى و بخشش ستوده و گفته است : درهم نقش زده شده با هميان ما انس نمىگيرد لكن در حالى كه رونده است ، بر آن مىگذرد . « صرّه » به معنى هميان و كيسهاى است كه غالبا در آن درهم و دينار مىنهادهاند . شاعر خواسته بگويد ؛ درهمهايش در هميان ، پايدار و باقى نيست پيوسته از هميان مىگذرد چونان تيرها كه از كمانها مىگذرد . اين درهمها در گذر است تا بر بىچيزان و نيازمندان تقسيم گردد . توضيح : در اين شعر ، « هو منطلق » جملهء اسميّه است و چون شاعر ، آن را در مقام
--> ( 1 ) . بنابراين ، جملهء اسميه وضع شده تا تنها ثبوت مسند را براى مسند اليه بفهماند . ( 2 ) . ن / 4 .